السيد الخميني
90
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
نمىكنى ؟ يا حرف است ، صحبت است ؟ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ! تو از مفسدين هستى ، تو آدم مفسدى هستى ، تو فاسدى ، تو مفسدى ؛ يك مملكت را به هم زدى ، يك ملت را از بين بردى . مگر شوخى است اين طور جنايات . تو همهء قواى اين مملكت ، اين جوانهاى ما كه يكى از ذخاير اين مملكت هست ، اينها را به هدر دادى همه را ، حالا آمده مىگويد كه من « اشتباه » كردم ! بله حالا ديگر ما به منطق بعضى از اشخاص - اينكه عجيب است اين حرفها ، عجيب آدم به نظرش مىآيد - يك مردى كه من نمىدانم كيست روى كاغذ هفت ، هشت ، ده ورقى نوشته است ، اول خودش را معرفى كرده است كه من كى بودم و پسر كى بودم و كى ، آخرش هم نوشته خوب ما شاه از اين بهتر از كجا پيدا كنيم ؟ ! [ خندهء حضار ] انسان يك همچو حرفى مىنويسد ؟ شما بياييد رها كنيد و بياييد شما هم با فلان آقا هم صدا بشويد و اين را حفظش كنيد و ما بهتر از اين از كجا پيدا كنيم ؟ ! چقدر انسان بايد نفهم باشد ! سلطنت ، نه حكومت ! ! در هر صورت اين توبهها يكى از تشبثاتشان است و اين هم پذيرفته نيست ؛ ملت ديگر اين حرفها را نمىپذيرد . آنكه جوانش ، آن پيرزنى كه جوانش از دستش رفته ، پيرزنهايى هستند كه چهار تا بچهشان ، يعنى يك پدر بوده ، يك مادر بوده ، چهار تا جوان ، امشب اينها سر سفره نشسته بودند پنج نفرى ، شش نفرى ، فردا شب سر سفره نشستند دو نفرى ، چهار تا جوانش از بين رفته ، حالا از شما مىپذيرد اينكه عذر بخواهى ؟ ! فقط به عذرخواهى ! آن هم بايستيد و عذر بخواهيد ؛ آن وقت ما هم بياييم ، آخوند هم بيايد يا غير آخوند - و مثلًا روشنفكر يا تاريك فكر هم بيايد - و بگويد كه خوب ايشان سلطنت بكنند ، حكومت نكنند ! سلطنت ! درست شد همين ؟ ! همين تمام شد ؟ ! جواب اين پيرزن چى ؟ جواب اين پدرى كه ديروز چند روز پيش از اين اينجا بود ، پدرى كه چند تا جوانش كشته شده بود ، ما جواب اينها را چى بدهيم ؟ بگويند شماها ساختيد با يك آدمى كه جوانهاى ما را كشت ، از بين برد ؟ حالا سلطنت بكنند ، حالا بالا بنشينند و در ايام عيد